تبليغاتX
اگر میخای بخندی بیاتو
سلام به تمام کسانی که وا رد وبلاگ من شدن
۶۰ تاشون حالیش می کردن!!!
...................................................................

یه غضنفر تو آینه عکس خودشو می بینه بعد می گه: ا...این چه آشناست ! بعد از «
یه ساعت فکر کردن داد می زنه: فهمیدم... این همون کره خریه که امروز تو
آرایشگاه یک ساعت زل زده بود به من !
...................................................................

غضنفر شب که میشه میخوابه خواب حنا بندون عروسیشو میبینه صبح که از خواب بلند «
میشه میبینه تو خودش ریده دستشو تو شورتشه!
...................................................................

به غضنفر می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی می گه من فعلا می خوام «
درسمو ادامه بدم !!
...................................................................

غضنفر بابا ش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه «
...................................................................

به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت «
ابوالفضل رو می کنه!!!
...................................................................

غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در «
...................................................................

پلیس به غضنفر: اینجا ماهی‌گیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!! «
پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!!
...................................................................

به غضنفر میگن با آب و برق و خاک جمله بساز «
میگه: خاک بر سر من که آبم مثل برق میآد
...................................................................

غضنفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر میگه: نه «
آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
...................................................................

غضنفر به دختره میگه بوس میدی؟ میگه نه! غضنفر میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من «
خودم زن دارم
...................................................................

یه روز غضنفر میره داروخانه میگه اقا ببخشید کاندوم دارین دکتوره که فارس بود «
میخواد غضنفر رو دست بندازه میگه: داریم عزیزم ولی انواع مختلفه میخی گیفی
عسلی و... داریم. از کدوم یکی بدم. غضنفر میگه:والاه منکه از اینجور چیزا
سر در نمیارم ولی فکر کن. طرف خواهر مادر خودته یچیز خوب بده.
...................................................................

غضنفر رفته بود زیارت امام رضا. بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه «
اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی. نیگاه کرد
، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر!
غضنفر میره آمپول بزنه، تا دکتر سوزن رو میزنه، پا میشه داد میزنه: حیوون، مگه
کوری، سوراخ به این گندگی، چرا میزنی بغلش؟
...................................................................

غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه «
مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت
میکنه!!
...................................................................

به غضنفر یه ماشین می دن که فرمونش سمت راست بوده بعد یه مدت ازش می پرسن «
چطوره؟ میگه خوبه ، فقط هر وقت تف می کنم میفته روی زنم
یه روز یه غضنفر روی خر بدون پالان میشینه به جرم همجنس بازی میگیرنش
...................................................................

غضنفر داشته کباب درست می کرده می بینه یه گربه داره نگاه می کنه داد می زنه آی «
بلال شیر بلاله
...................................................................

یه غضنفر میاد تهران یه دونه پرشیا صفر می بینه میزنه شیشه هاشو خورد می کنه «
صاحبش می گه چرا این کارو کردی؟ مگه مرض داری؟ غضنفر می گه اه مال تو بود
فکر کردم مال شوکته
...................................................................

غضنفر می ره هیئت راش نمی دن خودش می ره هیئت می زنه هیچکـ..س رو راه نمی ده «
...................................................................

غضنفر عاشق خدا می شه کعبه می کشه از توش تیر رد می کنه «
...................................................................

یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن «
بوده جواب میده بله. غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم
...................................................................

غضنفر باباش میمیره میخواسته خاکش کنه جو میگیرتش باراندازش میکنه «
...................................................................

غضنفر می ره توالت افتاب رو می شکنه یکی می گه چرا افتابه رو شکوندی؟ «
می گه ایلده واسه من فیگور می گیره پدر سگ
...................................................................

یه ایرونی، یه آلمانی، یه اسپانیایی و یه غضنفر «
سوار هواپیما بودن که زیر هواپیما درمی ره، همه، حتی خلبان، از میله بالای
هواپیما آویزون می شن، خلبان می گه: یکی از شماها باید از هواپیما بپره
بیرون، غضنفر یه می گه: من می پرم به یه شرط: همه تون برام کف بزنین،
همه براش کف می زنن و سقوط می کنن!!!
...................................................................

غضنفر داشته تو خیابون میرفته، یه انگلیسیه ازش میپرسه: «
Sorry, do you know what «time it is? غضنفر هم که
تو انگلیسی بیلمزِ بیلمز بوده، برمیگرده میگه: ایلده من که
نفهمیدم چی گفتی، ولی محض احتیاط، کس ننه خوار کسده‌ت!
...................................................................

به غضنفر میگن یه فحش باحال بده. میگه: نافم تو چشت. میگن: «
بی‌مزه.... اینم شد فحش؟ غضنفر میگه: آخه وقتی نافم بره توی
چشت، کیرم میره توی دهنت

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 18:55  توسط ALI  | 

 ها، ها، ها ...!

غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه

شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

دنياي گنجشكي
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

موهاي سفيد

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»

 طرفداري
دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

 پشيماني
شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 18:59  توسط ALI  | 

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 18:55  توسط ALI  | 

رشتيه ميره دكتر، ميگه آقاي دكتر من ديروز رفتم خانه 
 دكتره ميگه: خب؟ 
 هيچي قربان تو بشم، من يه چايي خوردم
  خب 
  ديدم خانم صدايي ازش نيست
 يه چايي خوردم
 ديدم لباسهاي خانم وسط اتاق ولوه
 خب؟ 
 هيچ چي دكتر جان، خيلي شك كردم، يه چايي خوردم
خب؟ 
  خب به جمالت دكتر جان، آمدم ديدم خانم با يه آقاي غريبه رو تخت خوابيدن
 تو چي كار كردي؟ 
 من ولله خيلي عصباني شدم، يه چايي خوردم
  بعد 
بعد هيچي، خانم با اون آقا كارشون وخيم شد 
تو چي كار كردي؟ 
 سر ضرب يه چايي خوردم
 خوب؟
  جانم براتون بگه رفتم ديدم خانم با آقا داخل همديگه شدن 
 خب عزيزم تو چيكار كردي؟ 
  خب دكتر جان بلافاصله آمدم خدمت شما ببينم اين همه چايي كه من خوردم ضرر نداره؟

 

يك بابايي ميره پيش ملاي شهر، ازش ميپرسه: حاج‌آقا، اگه كسي از اذان صبح تا اذان ظهر بادي ازش خارج نشه، وضوش باطل نميشه؟ جناب ملا ميپرسه: شما مطمئن هستي؟ يارو ميگه: بعله حاج‌آقا. حاج‌آقا هم ميگه: بعله وضو ش صحيحه، ميتونه نماز ظهر رو بخونه. دوباره يارو گير ميده كه: حالا اگه تا نماز بعد هم بادي خارج نشه، چطور؟ حاج‌آقا كف ميكنه، ميگه: شما كاملاٌ مطمئني؟ يار ميگه: مطمئنم حاج آقا. ايشون هم ميگه: بعله، ميتونه نماز بعدي رو هم بخونه. خلاصه يارو همينجور ميره جلو تا ميرسه به نماز عشاء. يهو حاج آقا داد ميزنه: شيرحسن اون درو ببند، كوني كه از صبح تا شب بادي ازش خارج نشه گا….دن داره

 

 

تهرانيه به تركه ميگه: ‌بگو بلوط،‌ تركه ميگه: بلوط. تهرانيه ميگه: ..يرم تو گلوت! تركه حسابي بهش بر ميخوره،‌ با خودش ميگه من بايد حال اينو بگيرم. ميره يه هفته فكر ميكنه،‌ هفته بعد مياد به تهرانيه ميگه: بگو شلغم. تهرانيه ميگه:‌ شلغم. تركه ميگه:‌ ..يرت تو حلقم

 

تهرانيه به تركه ميگه: ‌بگو بلوط،‌ تركه ميگه: بلوط. تهرانيه ميگه: ..يرم تو گلوت! تركه حسابي بهش بر ميخوره،‌ با خودش ميگه من بايد حال اينو بگيرم. ميره يه هفته فكر ميكنه،‌ هفته بعد مياد به تهرانيه ميگه: بگو شلغم. تهرانيه ميگه:‌ شلغم. تركه ميگه:‌ ..يرت تو حلقم

 

 

توي شهر خوش غيرت، يه پيرزني بوده كه توي حموم عمومي زنونه، داروي نظافت مي‌فروخته. بعد از يه مدت اين پيرزنه به رحمت خدا ميره. توي تشييع جنازه‌اش، مردها مي‌خوندند: «خدا رحمت كنه فخر النساء رو / كه برق مي‌انداخت شب جمعه ک… رو

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:35  توسط ALI  | 

از رشتیه میپرسن چه روزای با زنت حال میکنی میگه:همه روزا به جز پنجشنبه و جمعه ها!! میپرسن چرا؟ میگه: اووو.. پنجشنبه جمعه ها اینقدر سرش شلوغه که به خودم نمیرسه

تركه ميره گل فروشي ميگه گل بنفشه دارين؟يارو ميگه نه،تركه ميپره و تخماي گلفروشه رو ميگيره، گلفروشه ميگه ولم كن،تركه ميگه زنم گفته اگه گل بنفشه نداشت،تخمش رو بگير

آدمها معمولا دو دسته اند

1:سيگاري

2:كو…ي     

 من خوشحالم كه تو سيگاري نيستي

تركه میره داروخانه میگه : ۱۰۰۰تا كاندوم بدين

میگن : برا چی میخوای؟

میگه : با يكی دعوام شده ، میخوام هفت جد و آبادشو بك..م

بر اساسه آخرين مصوبه مجلس 3 دسته از دادن ماليات معاف هستند :

1. زنه جن؟ده

2. مرده نونده

3. تويه ک؟ونده

از ببم‌جان ميپرسن: شما تحصيل كرده ايد؟! ميگه: والله تحصيل كه نه، ولي بالام‌جان محصل زياد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:33  توسط ALI  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:16  توسط ALI  | 

-      زنِ تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!!!

2-       تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل‌! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟!‌ تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!


3-       از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه:‌ اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!!!


4-       تركه هر شب خواب مدونا رو ميديده،‌ ولي تا ميومده ترتيبش رو بده از خواب ميپريده! ميره دكتر ماجرا رو تعريف ميكنه، دكتره ميگه: مشكلي نيست، اين قرصها رو برات مينويسم، ازين به بعد ديگه ازين خوابا نميبيني. تركه ناراحت ميشه، ميگه: نه آقاي دكتر! بي زحمت يه دوايي به من بدين كه از خواب نپرم و بتونم كارم رو بكنم! دكتره هم يه دوايي براش مينويسه و يارو ميره. فرداش تركه شاكي برميگرده مطب دكتره، دكتره ميپرسه:‌ ديشب چي شد؟ بالاخره كارتو كردي؟! ‌ تركه شاكي ميگه: آقاي دكتر توام با اين دوا نوشتنت! ديشب آرنولد اومده بود به خوابم ميخواست ترتيبم رو بده، هر كاري كردم نتونستم بيدار شم!!!


5-       تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك موبايل نصب خواهد شد!!!


6-        تركه تو اتوبوس ميگوزه همه بهش ميخندن. اونم خوشحال ميشه، ميگه: اگه ميدونستم اينقدر حال ميكنين براتون ميريدم!!!


7-        تركه كيرش مي خوابه، تخماش رو ميدزدن!!!


8 -        تركه ميره پيش رفيقش ميگه:‌ بابا تو چي كار ميكني اينقدر وضعه كاسبيت خوبه؟! ما خيلي كاسبيمون كساده، سرجدت به ما هم يكم ياد بده. رفيقش ميگه: بيا دو دقيقه بشين اينجا بين من چيكار ميكنم. تركه ميشينه تو دكون يارو، يه مشتري مياد ميگه: آقا تخم چمن دارين؟! يارو ميگه: بله كه داريم، بفرماييد اين تخم چمن اينم به ماشين چمن زني! يارو ميگه: ‌اين براي چيه؟! ميگه: ‌خوب عزيزم تو وقتي چمن كاشتي يه ماه ديگه چمنات بلند ميشن، اون وقت بايد كوتاهشون كني،‌ حالا تا اون وقت هم معلوم نيست من چمن زن داشته باشم، تازه ممكنه گرون شه... خلاصه يك ربع روضه مي‌خونه، مخ يارو رو مي‌زنه. يارو هم ميگه باشه، چمن‌زن رو هم ميبرم. تركه اينو ميبينه خيلي حال ميكنه ميگه: ‌بابا ايول، كارت خيلي درسته! منم ديگه ياد گرفتم! ميره مغازه خودش،‌ يه يارو مياد ميگه:‌ آقا نوار بهداشتي دارين؟‌ تركه ميگه: ‌بله كه داريم، بفرمايين اين نوار بهداشتي، اينم يه چمن زن!‌ يارو ميگه:‌ بابا اين ديگه براي چيه؟!‌ تركه ميگه:‌ بابا جان تو كه شب جمعت ريده شده!‌ بيا حداقل چمناي خونت رو بزن!!!


9 -       تركه ساعت دو نصف شب زنگ ميزنه به يك دام‌پزشكه، ميگه: آقاي دكتر، تورو خدا سريع بياين، سگم يك كاپوت قورت داده! دام‌پزشكه ميگه: خوب اگه تو گلوش گير نكرده، مشكلي نيست، خوش دفع ميشه. تركه با حالت عصبي ميگه: نه آقاي دكتر، سگم يك كاپوت قورت داده، تورو خدا زودي خودتونو برسونيد، الان خانم داره گريه مي‌كنه! دام‌پزشكه ميگه باشه، آدرس تركه رو ميگيره و قطع مي‌كنه. هنوز لباسشو كامل نپوشيده‌ بوده كه تركه دوباره زنگ مي‌زنه، ميگه: آقاي دكتر، مشكل برطرف شد. يك كاپوت ديگه تو كشو پيدا كرديم!!!


    10-      تركه چراغ جادو پيدا ميكنه،‌ غوله از توش در مياد ميگه: يه آرزو بكن.  تركه ميگه: ميخوام از كيرم به جاي شاش شامپاين بياد! غوله هم ميگه:‌ باشه. خلاصه       تركه  شب ميره خونه ماجرا رو واسه خانوم تعريف ميكنه، بعد ميگه:‌ برو يه ليوان بيار يه حالي بكنيم! زنه ميگه:‌ چرا فقط يه ليوان؟! تركه ميگه:‌ خوب تو از شيشه  بخور!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:5  توسط ALI  | 

تكرار تاريخ
پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟»
پدر: «بله پسرم!»
پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟»
پدر:« بله پسرم!»
پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»

آموزش
از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟»
مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»

واي ...!
مشتري: « اين كت چند است؟»
فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.»
مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
فروشنده: « دو تا واي!»

آرزوي سلامتي
روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد.
او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.»
شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»

اسفناج
يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»

 

نسخه دكتر
بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!»
دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:51  توسط ALI  | 

يه روز تو اخبار به زنا ميگن شوهراتونو بفرستيد براي کمک به بوسني زنا به شوهراشون ميگن بريد ولي قبول نميکنن براي همين زنها تصميم ميگيرن برن بر عليه شوهراشون تظاهرات کنند در تظاهرات ميگن: يا که ميريد به بوسني يا شب جمعه کس نيست

مردا ميگن: ما نميريم به بوسني به کيرمون که کس نيست



به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت:يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در و که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد نولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو

به تركه ميگن: نظرت در باره كير چيه؟ ميگه: والله نميدونم، بايد بشينم روش فكر كنم




سه نفر کل گذاشته بودن سر پستوناي زنشون!اولي ميگه:پستوناي زن من اندازه خربزهست دومي ميگه پستوناي زن من اندازه ي هندونست سومي ميگه با با اينا که چيزي نيست من وقتي کرست زنم رو ميبرم خشک شويي يارو ميگه: چتر نجات قبول نميکنيم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 23:0  توسط ALI  | 

علت جنگ


شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!


راه گم كرده


ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!


كندن بال مگس


ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر  ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!


عقل سالم 


 زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 21:15  توسط ALI  |